محمد بن علي بن سليمان الراوندي
34
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
امن در وى مستحيل و عقل در وى نااميذ * كام در وى نادر و صحّت درو ناپايدار سر درو ظرف صداع و دل درو نطع « 1 » بلا * گل درو اصل زكام و مى « 2 » درو تخم خمار ماه را ننگ محاق و مهر را نقص كسوف * خاك را عيب زلازل چرخ را رنج دوار مهر را خفّاش دشمن شمع را پروانه خصم * جهل را در دست تيغ [ و ] عقل را در پاى خار باز را با اين هنرها ديذها بردوخته * كرگس خس طبع را بين از تنعّم ديذه خوار شير را از مور صذ زخم اينت انصاف جهان * پيل را از پشّه صذ رنج اينت عدل روزگار شمع را هرروز مرگ و لاله را هرشب ذبول * باغ را هرسال عزل و ماه را هرمه سرار از پى قصد من و تو موش هم دست پلنگ * وز پى قتل من و تو چوب و آهن گشته يار چند سختى با براذر اى براذر نرم شو * تا كى آزار مسلمان اى مسلمان شرم دار قوّت پشّه ندارى جنگ با پيلان مكن * همدل مورى نهاى پيشانى شيران مخار بوذهء يك قطره آب و پس شوى يك مشت خاك * در ميانه چيست اين آشوب و چندين كاروبار تو به چشم خويشتن بس خوبرويى ليك باش * تا شوذ در پيش رويت دست مرگ آئينهدار
--> ( 1 ) ن د : عن ( 2 ) ن د : مل